سریال واکینگ دد

آخرین خبر

تاریخ پخش قسمت بعدی مردگان متحرک

ثانیه                دقیقه                ساعت                 روز

2017 2 13 4 30 00

نام قسمت بعدی

????

 

داغ گلن و آبراهام هنوز تازه است. به خصوص برای مگی که قبر آنها را جلوی چشمش دارد. اما این موضوع، نه تنها او را زمین گیر نمیکند. بلکه او را قوی تر هم میکند. حالا، او و ساشا از طرف مردم هیلتاپ، افرادی قابل احترام و قوی محسوب میشوند که حتی میتوانند رهبری هیلتاپ را به عهده بگیرند. حتی تا حدی مردم این را میخواهند. به طوری که گرگوری سیبش را که به نوعی نماد رهبری اوست، به خواست یکی از افرادش که شاید نماینده ای از اعتقاد باقی مردم هم باشد، به مگی داد.  مگی اما، همچنان از خواسته ساشا و ماموریت عیسی چیزی نمیداند و فعلا سرگرم طرح و برنامه ریختن برای هیلتاپ است. او قصد دارد تا تغییراتی در شیوه هیلتاپی ها ایجاد کند.

 

از طرف دیگر، نگان همچنان در الکساندریا در نبود ریک جولان می دهد و در آشپزخانه ریک آشپزی میکند و کلا آرامش الکساندریا را به هم ریخته. آن هم در حالی که، ریک و آرون، بیرون از الکساندریا، جان خودشان را برای چند قوطی کنسرو و کمی مهمات و اسلحه به خطر انداخته اند. خودمانیم! در بین آن همه الکساندریایی، آرون یک تافته جدا بافته محسوب میشود. او، شجاعتش بین مردم الکساندریا مثال زدنیست. به واقع یک دوست خوب و رفیق دلسوز است. حتی اگر نتواند کاری کند و مثل شب رویایی اول، با نگان، زمین گیر شده باشد، نگاه نگرانش که دوستانش را دنبال میکند، بیش از همه به چشم می آید. حالا هم که در این قحط الرجال، او کسیست که شانه به شانه ریک می آید و او را تنها نمیگذارد. به طوری که حتی ریک را هم تحت تاثیر قرار میدهد.

 

حالا رزیتا و یوجین به همراه اسپنسر به الکساندریا رسیده اند. و در بدو ورود همه غنیمتی های اسپنسر را مال خود میکنند. رفتار نصفه و نیمه دوستانه دو تن از ناجیان با اسپنسر، شاید یکی از دلایلی بود که این خیال باطل را در سر او انداخت که شاید بشود با نگان آن طور که خودش میخواهد مصالحه کند.

 

اما در قرارگاه ناجیان، دریل موفق میشود از سلولش خارج شود. و وقتی مجبور میشود تا از چشم بقیه ناجیان پنهان شود، اتفاقی به اتاقی پناه میبرد که اقامتگاه دشمن درجه یکش، دوایت است. این را میشود از تلوزیون و ویدئو و آن همه نوار وی اچ اس و مجسمه هایش فهمید. با لباس هایی که دریل از اتاق دوایت برمیدارد، میتواند تا حدی خودش را استتار کند و به محوطه باز برساند. اما وقتی با “جویی” مواجه میشود، برای لحظه ای همه فکر میکنیم که تمام شد و دریل لو رفت، اما بعد میبینیم که جویی به دست و پا می افتد تا دریل کاری به کارش نداشته باشد، در حالی که همه ما امیدواریم دریل فقط زودتر از اینجا برود، او درنگ نمیکند و دوباره یک اشتباه را تکرار نمیکند، پس بدون لحظه ای تامل، جویی را میکشد تا راهش را پاکسازی کند. دل خنک کن تر اینکه، او دقیقا به همان حال و روشی که نگان قربانیانش را از پا در می آورد، جویی را میکشد. شاید این بی رحمانه ترین قتلی بود که دریل از ابتدای داستان مرتکب شده باشد. شاید اگر عیسی سر نمیرسید، او حالا حالاها به زدن و له کردن ادامه میداد! مهم تر از همه چیز این است که دریل بلاخره توانست از قرارگاه ناجیان بیرون بیاید، و توانست کُلت ریک، که به نوعی نماد قدرت و شجاعت ریک و سمبل رهبری او و شخصیت اوست، از دستان نالایق جویی پس بگیرد تا به صاحب اصلی اش برگرداند.

 

از طرف دیگر، کارول ، که حالا در تنهایی خودش خوش است، با لطف ازیکیل و مراقبت های مورگان، هیچ چیز کم ندارد و کاری جز وقت گذرانی ندارد. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود. ریچارد که از اندک مردمیست که از زورگیری ناجیان با خبر است، طبق غریزه اش که البته درست هم هست، میداند که این اوضاع، آرامش قبل از طوفان است و نمیتواند آرام بنشیند و دست به دامن کارول و مورگان میشود. حتی انقدر این اتفاق را قریب الوقوع میداند که از مدتها قبل دست به جمع آوری لوازم ضروری زده تا در موقع اضطراری فقط جانش را بردارد و فرار کند. گرچه، در نگاه اول به نظر میرسد که ریچارد کله داغی دارد و میخواهد تا کارول ومورگان ازیکیل را راضی کنند تا اول به ناجیان حمله کند، اما در کنار اتفاقات بعدی وتصمیمات ریک و عیسی، به نظر میرسد که شانس با ریچارد همراه است و او به زودی به خواسته اش میرسد، یا دست کم در این مسیر قرار میگیرد. اما در حال حاضر، برخورد اولیه کارول و مورگان، او را ناامید میکند. اما به زودی، وقتی این دو نفر بفهمند که ناجیان چه بلایی بر سر عزیزترین دوستانشان آورده اند، مطمئنا جزو پیش قراولان صف جنگ هستند.

 

میشون همچنان ، به همراه خانم گروگان، در راه گروه است. گرچه خیال ندارد آسیبی به گروگانش برساند، اما اوضاع مدت هاست که طبق مراد او پیش نمیرود. گرچه قصد کشتن زن را نداشت، اما با دیدن هیبت قرارگاه نگان، متوجه شد که فعلا و به تنهایی شانسی برای دیدن اتاق شخصی نگان ندارد و فعلا باید به همین بسنده کند که موقعیت جغرافیایی قرارگاه را میداند. حالا چاره ای جز این ندارد که از دست این نگان مونث خلاص شود. گرچه راهکار نشان دادن زن به میشون، خودش حاکی از این بود که در آن لحظه، میشون دست بالای ماجرا را گرفته بود. اما شاید، فقط شاید، ماجرا اینگونه بود که زن از بودن و کارکردن برای نگان خسته شده بوده ولی جرات تمام کردن زندگی اش را نداشته و حالا رو در رو شدن با میشون بهترین اتفاقی بوده که برایش افتاده و سنگینی بار این اتفاق _مرگ خود خواسته اش_ به دوش میشون می افتد. اگر خوش شانس باشیم و گزینه دوم درست باشد، حتما افراد دیگری هم مانند او در بین افراد نگان هستند که اگر بدانند جنگی علیه نگان در شُرُف وقوع است، به صف دشمنان نگان بپیوندند.

 

در الکساندریا، ورق در حال برگردانده شدن است. رزیتا جان بر کف و مترصد فرصت است تا تنها گلوله اش را در پیشانی نگان خالی کند، از طرف دیگر، اسپنسر، در حال تلاش برای نزدیک شدن به دشمن ملتش است، بی آنکه بداند، پاچه خواری برای نگان تا حد مشخصی جوابگوست، نگان شاید خودشیفته باشد، شاید غلام حلقه به گوشی مثل اسپنسر بخواهد، اما احمق نیست، او از به زیر کشیدن ترسوها لذت نمیبرد، او امثال ریک را انتخاب میکند و زنده میگذارد و با امثال ریک معامله میکند تا به باقی بازماندگان و اعضای گروه ها یادآور شود که بر بهترین هایشان هم تسلط دارد و برتر و والاتر خود اوست. حکومت به گروهی که رئیسش اسپنسر باشد، که هنر نیست.

ریک در حالی به الکساندریا میرسد، که در همان لحظه اسپنسر طرح دوستی اش با نگان را میریزد، اما او کنار دروازه های الکساندریا مجبور به اطاعت از سرباز رده پایین ناجیان است و باید کتک خوردن رفیقش به خاطر یک سوءتفاهم را تماشا کند.

همزمان که آرون از زیر مشت و لگد ناجیان زنده بیرون می آید، نقشه ساده لوحانه اسپنسر برای کنار زدن ریک به وسیله نگان لو میرود. البته که نگان دوست ندارد کسی از او سوءاستفاده کند. ناسلامتی او کسی است که میخواهد همه را زیر پرچم خودش جمع کند. اگر فکر میکنید میتوانید از نگان به نفع خودتان استفاده کنید، سخت در اشتباهید. چون شاید با لوسیل سر و وصورتتان را له نکند، اما حتما با چاقویش دل و روده هایتان را فقط برای اینکه مطمئن شود که آنها را دارید، بیرون میکشد.

میدانید دیگر چه کاری در حضور نگان نباید بکنید؟ عصبانی نشوید! چون خودتان را به کشتن نمیدهید، بلکه یکی از دوستانتان را به کشتن میدهید.میتواند این دوست یکی از مهره های اصلی گروهتان باشد، میتواند پرستار فرزندتان باشد! مهم نیست. فقط کاری میکند تا از عصبانیتتان پشیمان شوید. گرچه، یک تبصره وجود دارد. اگر هم میخواهید عصبانی شوید مطمئن باشید که خطا نمیزنید و گلوله تان مستقیم بر پیشانیش مینشیند. البته اگر با این شیرین کاریه رزیتا، نگان کشته میشد، نمیدانم تحمل بار سنگین جنگی ناگهانی و کشته شدن تمام الکساندریا برای رزیتا چگونه بود. چون مسلما ناجیان تسلیم نمیشدند و کشتن نگان را یک تهدید برای خودشان هم میبینند، و دست به قتل عام الکساندریایی های کاملا بی دفاع میزدند.

 

تمام این خار و ذلیل شدن ها، تمام این سرخم کردن ها، تمام این نمایش، فقط به خاطر این بود که بیش از این کسی از الکساندریایی ها آسیب نبیند، اما حالا که ناجیان مردم را کتک میزنند و میکشند، معامله خود به خود و توسط خود ناجیان فسق میشود. حالا وقت سربلند کردن و آماده شدن برای جنگ است. میشود زنده ماند، میشود مبارزه کرد، اما فقط اگر . . . الکساندریا، هیلتاپ، کینگدم ، متحد شوند. حالا که گروه پیش هم برگشته، حالا که دیگر ریک، برادرش را هم کنار خود دارد و دوستان جدیدی پیدا کرده، حالا که رهبری اش به او بازگشته، حالا که انگیزه اش به او برگشته، زمان . . . زمانِ انتقام است.

 

با وجود همه این اتفاقات تنها چیزی که شاید برای بعضی از ما مبهم مانده باشد، این است که ، با توجه به اینکه تقریبا مطمئنیم که نیم فصل آینده، زمان اتحاد بردگان نگان علیه او و شورش علیه ناجیان است، آیا چکمه پوشی که معلوم نبود زن است یا مرد، نماینده گروهیست که انقلاب علیه نگان را به تاخیر می اندازد ؟ آیا حضور گروه او، خللی در روند شورش و قیام علیه ناجیان ایجاد میکند یا اینکه برای یک بار هم که شده شانس به قیام کنندگان رو میکند و آنها با گروهی همراه و زخم خورده از ناجیان که تشنه انتقامند رو به رو میشوند؟

درباره ی نویسنده : mozhdeh_6829

I'm Gonna Kill You! Not Today! Not Tomorrow! BUT I'M GONNA KILL YOU

  • درج دیدگاه
  • دیدگاه

[popuppress id="19960"]